پارت سی و ششم :

فصل پانزدهم
خسرو
نگار با دو لیوان نسکافه به پذیرایى برمى‌گردد. وقتى کنارم مى‌نشیند، خواب نیکان سنگین شده.
ــ آروم بذارش روى پاى من. بیدار نمی‌شه.
ــ نگار.
نگاهم مى‌کند. مى‌گویم: این‌قدر معذب نباش. بهتره برى بخوابى. من که برم، وقت براى خواب کم میارى.
لبخند مى‌زند: معذب نیستم. فکر کنم فقط دلم می‌خواد زودتر من رو قبول کنه.
ــ قبول می‌کنه اما زمان می‌بره. باید ص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    بازی جالبیه،یادگرفتم انجامش بدم☺️

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    خانم مردانی جان عکس روی جلد رمان خیلی قشنگه من خیلی دوسش دارم❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🙏😍🌿

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    خوب چشم نیکانو دور دیدید باهم جیک جیک می کنید ها😁😒

    ۱ سال پیش
کپی شد!